این روزا
سلام به من، توی آینهی این روزهای سرد، جایی که سکوتها فریاد میزنن و بغضها بیصدا میشکنن. اینجا قلم من، تنها همراهه؛ تا واژهها بشن پناه، تا دلم سبک شه از بارِ سنگین نمیدونم مسیر این راه کجا ختم میشه، ولی همین قدمهای لرزون، یه امید توی تاریکیان این وبلاگ، دفترِ تنهاییِ من نیست بلکه شعریست که هر روز نو میشه، قصهی منِ شکسته، که به خودم قول دادهام دوباره بخندم🙂 پ ن : باید از قلبم ممنون باشم که جور این همه استرس و حال بدیامو میکشه! ...
نویسنده :
Hastiyam
2:16


